العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

99

شرح كشف المراد ( فارسى )

جهان محضر خداست و همين وجودات خارجيه اشيا علم خداوند است ؛ زيرا خداوند مؤثر و علت اشياست و همهء اشيا معلول او هستند و حقيقت و وجود خارجى معلول عند العلة حاضر است نه صورتى از آن . به قول شيخ اشراق : « صفحات الاعيان عند اللّه كصفحات الاذهان عندنا » . سپس مىفرمايد : حصول اثر براى مؤثر اشد است از حصول مقبول براى قابل . توضيح آن است كه ما انسان‌ها به اشياى خارجيه علم داريم آن هم به نحو علم حصولى ؛ يعنى صورتى در ذهن ما آمده و ذهن ما قابل است و آن صور مقبول‌اند و به واسطه ارتباط اين صورت ذهنيه به ما آن خارج را درك مىكنيم . آن‌گاه ارتباط معلول به علت كه حقيقت ارتباط همان است به طريق اولى سبب علم خواهد بود . آن‌گاه در مورد خود ما اگرچه علم ما به موجودات خارجيه به علم حصولى است ، ولى علم ما به ذات خودمان به علم حضورى است . نيز علم ما به صور ذهنيهء ما هم به علم حضورى است ؛ يعنى نفس آن صورت در ذهن ما حاضر است نه اين كه صورتى از آن صورت ذهنيه معلوم ما باشد ، و گرنه تسلسل است با اين كه اين صورت ذهنيه براى ما مستقلا و بدون سبب حاصل نشده ، بلكه موجودى را تعقل كرده‌ايم و صورتى از آن در ذهن ما حاصل شده است . حال اگر با اين همه وسائط اين علم به اشيا براى ما حاصل شده ، پس براى ذات حق كه نيازى به اين صور ندارد ، بلكه ذات اشيا بوجودها الخارجى نزد او حضور دارند به طريق اولى علم به اشيا دارد ، آن هم به علم حضورى نه حصولى . سپس مىفرمايد : از آنجا كه ذات حق علت همهء موجودات است ، و آن ذات عالم به ذات خويش است با همهء لوازم علم به علت هم مستلزم علم به معلول است ، پس ذات حق علت ذات اشيا و علم به ذات علت علم به اشياست و همان‌طور كه ذات با علم به ذات حقيقتا متحد و به اعتبار مذكور در جواب اشكال اول متغايرند ، و گرنه اتحاد عالم و معلوم است . همچنين اشيا با علم خداوند به آنها متحدند ؛ يعنى وجود خارجى اشيا ، همان علم خدا به اشياست و جهان محضر خداست نه اين كه واسطه و صورى در ميان باشد . خواجه در خاتمه فرمود : « لأنّ نسبة الحصول إليه أشدّ من نسبة الصور المعقولة